ای که تقدیر تو را از من دور ساخت ، سلام
نامه ای دارم از فاصله ها
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
خواب دیدم که فراری هستی
می گریزی از شهر
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند
جارچی ها همه جا اسم تو را می خوانند
در همه کوی و گذر
قصه ی تبعید تو بود
مردم و تیر و تفنگ
اسب های چابک
متهم، قاتل گلهای سفید
جایزه، یک گل رُز
و من عاشق گلهای رُزم
دوست دارم بنویسی، به کجا خواهی رفت؟
مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟
نگرانت شده ام
بی جوابم نگذار
پشت پاکت بنویس
متهم ،قاتل گلهای سفید
تو که می دانی
من عاشق گلهای رُزم
.
.
.
ب.و: یادته که؟ نه، یادت نیس...؟
ب.و.م: خب به درک که یادت نیست، اصلا به تخمم
ب.و.م2: بابا انقدرهمه چیزو به تخمت نبند جای حساسیه یه وقت می زنه یه طوری می شه ها حالا من گفته باشم این دم سال نویی بلا
سر خودت نیاری