لعنت به تو، لعنت به تو
لعنت به تو که با فرشتگان گلاویز شدی
بر شیطان پیمان وفاداری بستی
و آیینه رویا را در هجوم وحشی تب شکستی
لعنت به تو
نفرین نکن جادوگر آرام باش ، نفرین نکن-
در گذر این لحظه ها، آرام خسته، بمان در بسترت
نفرین نکن
نفرین نکن
نفرین نکن
...اما
یک، دو، سه، آهااااا
اووووه، هر چقدر هم که تلاش کنی
دیگر نمی توانی به من برسی
بدرود، دنیای ظلم تمام شد
بگذر
اینجا در انباری پشت ایوان نشسته ام
در انتظار آمدن کرم ها
اینجا در انزوای کامل پشت دیوارم
در انتظار آمدن کرم ها نشسته ام

جادوی دوم: " با درد زخم ات کنار بیا "
توی فنجان قهوه ات
نیش باریک عقرب افتاده
جادوگر خم می شود
ته فنجان را می بوسد
جادوی سوم: " فراموش نکن، ببخش "
جادو می کنم
تمام رشته موهای سیاه روی زمین
مارهای سیاهرنگ
و تو
ریسمان گزیده ی احمق!
جادوی پنجم منهای یک: " خویشتن داری کن "
سر می گذارم روی تلفن
مثل قلبم می زند
دنگ
دنگ
کسی پای تلفن نفرین خوانده است؟
جادوی پنجم: " خسوف، بعد از تاریکی روشنایی می رسد "
شب سیاه می شود
بی ماه
جادوگر گریه نکن!
گربه توی چشمهایت
سیاهی می زاید
جادوی ششم: " دلت برایم تنگ خواهد شد "روی کتاب
تصویر ساعت شنی است
می چرخم
دور خودم می چرخم
ثانیه هدر می دهم
برای نرفتن...
Eins, zwei, drei. ha
Oooooh, you cannot reach me now
Ooooooh,no matter how you try
Goodbye.cruel world, it's over
Walk on by.
Sitting in a bunker here behind my wall
Waiting for the worms to come.
In perfect isolation here behind my wall
Waiting for the worms to come
بعد من این آهنگو می ذارم وهیچی نمی گم فقط بعضی وقتا سرمو اینجوری یه کوچولو تکون می دم
همینجوری نشستم این گوشه و اون یکی گوشه رو نیگا می کنم
اصلا هم باهاش نمی خونم ، آخه دارم فکر می کنم
می خوام بدونم چند ماه ، چند سال باید بگذره تا آدم از شنیدن یه آهنگ یا به یاد آوردن یه خاطره پشتش نلرزه و چشماش مرطوب نشه ها چند سال؟؟
من تو مسابقه طناب کشی شرکت نمی کنم
دوست دارم مسابقه بغل کردن بدم
اون جا که همه به جای طناب کشیدن همو بغل می کنن
اونجا که همه می خندنو همو بوس می کنن
روی فرش قلت می خورنو تو صورت همه یه لبخند هست
همه همدیگرو محکمه محکم بغل می کنن و همه برنده مسابقه میشن
اینجوری دوست دارممم
هووووووووم
ب.و:یکی بیاد من بغلش کنم

چشمام رو باز کردم
و تو بارون به بالا نگاه کردم
قطره بارون افتاد تو سرم
و رفت توی مغزم
و از اون وقت توی رختخواب که دراز می کشم
فقط صدای شُر شُر بارون رو می شنوم
I opened my eyes
and looked up at the rain
and it dripped in my brain
and flowed into my brain
and all that I hear as I lie in my bed
Is the slishty-slosh of the rain in my head.
I step very softly
I walk very slow
I can't do a handstand
I might overflow
So pardon the wild crazy thing I just said
I'm just not the same since there's rain in
my head
Labels: So pardon
شتر نامه
" یک"
سیگار میکشم ... و جیش میکنم .
دود میکنم ... دود میشوم ...
پر رنگ .. کمرنگ ...
.
.
ما همه
نه . دیگر نه .
ما نه ، ما صدای گاو است .
ولی من شترم . با دو کوهان بلند
و در شکمم آب و غذای سفرم
و سفرم ... بیابان .
من ،
بد هستم .
من همه هستم .
من ...
با تو ام:
"دو"
بدیهتاً من غمگین نمینویسم.
قصه هم نیست ،
یا بهتر بگویم .. قصه هم نیستم .
من ،
مزهام .
تلخم .
من مزهی آن قصهی تلخم ...
و تو ...
تو حتی شتر هم نیستی
و حتی تلخ هم نیستی .
تو اصلاً نیستی .
تو ..
"سه"
تو یعنی چه ؟
تو شاید یک کلمه است
شاید هم یک شعر است
و شاید هم کسشعر است
ولی میدانم
تو مزه نیستی
و حتی یک شتر هم نیستی
دیده ای ؟
شتر ها رم میکنند
دیوانه میشوند
سر به بیابان میگذارند .
و میدوند .
از چه ؟
من نمیدانم .
شاید از تلخی مزهی کوهانشان.
میدانی ؟ غذا بماند میگندد
و غذای شترها همیشه درونشان ماندهاست
و گندیده است .
و در قدیم به غذا میگفتهاند قوت
و تو چه دانی که قوت چیست ..
و قوت چه میداند تو چیستی
و شاید تو همان قوتی در کوهان شتر
که گندیده است
"چار"
میدانی ،
من لطیفم .
مثل برکه .
به من گیر نده خودم میدانم .
برکه همان گنداب است
که آرام گرفته .
ساکت .
و آب در آن گندیده .
و به هیچ طرفی نمیرود .
مثل غذا در شکم شتر ...
گفتم که .. گیر نده ،
مگر کوهان با شکم چه فرقی دارد ؟
من برکه ام .
با دو گل بنفشهی زیبا
روی سینههایم
میدانی ، زیبایی بنفشه هرچقدر هم که اسم گنداب را عوض کند
و بگذارد (اسمش را) برکه
ولی
مزهاش را چه کند ؟
من تلخم.
یک برکهی تلخ.
"پنج"
میدانی ،
اعترافی بایدم !
که به سیاق عامیانه میشود:
چیزی ست (یا همان: چیزه)
و در ادامه ابروهایم بالا میروند
یعنی من بالایشان میاندازم
ابروهای قشنگم را ...
حقیقَتَش آن که
من
دیوانه
نیستم
میدانی چرا ؟
نمیدانی .
چون من شترم .
و تلخم .
دیوانگی تلخی نیست .
من اگر تلخم دیوانه نیستم
و این یک راز است .
رازیست بین من،
تو ،
و کوهانم .
میدانم رازی که سه نفر آنرا بدانند ،
آن سر دنیا هم دیگر آنرا میدانند
ولی چه باک
"شیش"
من شترم :