بهم گفتی : دقت می کنی، باد داره از غرب می وزه؟
خیلی سریع جواب دادم: آره داره از غرب می وزه
چون اصلا نمی خواستم بدونی که فکر من پیش باد نیست پیش دریاست

 0
 
ای که تقدیر تو را از من دور ساخت ، سلام
نامه ای دارم از فاصله ها
چند شب بود که من خواب تو را می دیدم
خواب دیدم که فراری هستی
می گریزی از شهر
پاسبانان همه جا عکس تو را می کوبند
جارچی ها همه جا اسم تو را می خوانند
در همه کوی و گذر
قصه ی تبعید تو بود
مردم و تیر و تفنگ
اسب های چابک
متهم، قاتل گلهای سفید
جایزه، یک گل رُز
و من عاشق گلهای رُزم
دوست دارم بنویسی، به کجا خواهی رفت؟
مردم شهر چرا در پی تو می گردند؟
نگرانت شده ام
بی جوابم نگذار
پشت پاکت بنویس
متهم ،قاتل گلهای سفید
تو که می دانی
من عاشق گلهای رُزم
.
.
.
ب.و: یادته که؟ نه، یادت نیس...؟
ب.و.م: خب به درک که یادت نیست، اصلا به تخمم
ب.و.م2: بابا انقدرهمه چیزو به تخمت نبند جای حساسیه یه وقت می زنه یه طوری می شه ها حالا من گفته باشم این دم سال نویی بلا
سر خودت نیاری

 2
 
کمتر سوال کن تا کمتر دروغ بشنوی ، این یه قانونه

 


 
سنگی تراشیده
به اکلیل آغشته
بر جسته و فرو نشسته
تصویر وحشی ترین غرور ها
تندیس کولی ترین بی گانگی ها
ازپیکر تو حرف می زنم

 1
 
اين چه کاری بود که کردم؟
اين مد روز بود
مگه نمی دونی؟
تو دنيای کثيف شما آدما همه تابع همين مدها هستن که ...
تو رنگا تيره !!
تو طمع ها تلخ!!
تو گلا هم زردش !!
تو موسيقی غمناکش و
تو عشقا؟
بی وفايی آخرين مدشِ
تو دل ها هم که فرقی نمی کنه فقط بايد نوع سنگش مرغوب باشه
و ...
واسه همين بود که خواستم تو اون کافی شاپ تاريک ببينمت
قهوه ی تلخ رو هم که دوست داری
و اون شاخه گل زرد ؟
دادمش به اون تيکه سفالی که تو سينت شبيه دلِ و
و....
برای هميشه خداحافظ!!!
.
.
.
همين

 0
 
قلبت مه آلوده
انگاري مي خواي گريه كني
يه عالمه سستي تو وجودت پنهون كردي
نمي توني تصويري ازحالت خودت درست كني
مثه يه خميازه شكسته ،بيهوده اي
ذهنت غرفه اشيا خاموشه
شايد عرياني دربسترعلفهاي سرد تورا شفا دهد علف نيست..!!!كراواتت را مي بندي و خيابانها تو را مي بلعند
غروب رو حس نمي كني
شب رو نمي بيني
شب ميشي
در خيال روزي كثيف قدم مي زني
تابلو ها رو در جبري سمج مي خوني
فيلم كداك محصولات الكتروتكنيك زيمنس
كافه رستوران آيدا
خسته ميشي
سرت رو مي تكوني
مي خواي ذهنت رو پاك كني
اما انگار همه چي چسبيده
اشيا خودشون رو تحميل مي كنن



"سلام"
يه آشنا مي بيني
يه بستني
يه آبجو
قلبت هنوز هم مه آلوده
دوستت رو به خونه مي بري !!!
اونوبه ديدن ماه دعوت مي كني،ماه از پنجره ديده ميشه سيم ها وآنتن ها تومهتاب برق ميزنه
از رويا پر ميشي
پلك هات بسته ميشه
شايد عرياني ات را در بسترعلف ها خواب مي بيني
همین

 0


gmail  communiti me