تو بر دریای توفانی ، گل مهتاب را مانی
که در اوج بد یها بر مسيری پاک ميرانی
نمی بينی در اشکم غربت اعماق سردم را
چو ماهی های کوچک بر فراز آب لغزانی
تو را معيار خوبی های من موج و کف و ماسه ست
بلوغ باغ مروارید و مرجان را نمی دانی
سرود سبز و رقص سرخ پنهانم محالت باد
که بر آوازهای موج و رقص ماسه حيرانی
تو محو اولين برگ کتاب آبی دریا
خطوط وحشی اوراق دورم را کجا خوانی
به ژرفاها ميا، زیر فشار سبز می ميری
به غربت ها ميا، در انجماد مرگ می مانی


 0
Comments: Post a Comment

Links to this post:
<$BlogBacklinkTitle$> <$BlogBacklinkDeleteIcon$>
<$BlogBacklinkSnippet$>


<< Home


gmail  communiti me