ساعت عمود می شود
بر پهنه ی کرخت زمینٍ مریض
و کلاغ ها وحشتی تازه را قار می کنند
با پرهایشان که به زیبایی چشمان عشق است
به سمت مرتع ها بی مترسک می روند
مرتع بی مترسک یعنی
لاهوت
ناسوت
و دانه ای که در آن میروید به علف های هرز و حرف ها مفت بیشتر شباهت دارد تا یک محصول واقعی
مرتع بی مترسک به گله ی بی سگ می ماند
که نه تنها گرگان بلکه روبهان بی مقدار را نیز به چنگ و دندان تیز کردنی خون آلود وا می دارد
مرتع بی مترسک به ملت بی پبامبر
و یا پیامبر بی کتاب می ماند
براستی کسی می داند کدامین آفت باعث انقراض تیره ی مترسکیان شد
کدام خدایی بی آنکه دندان از گرگ بگیرد از گله سگ را گرفت؟
بین من ،آخرین مترسک و مرتع ملخ زده اش چند صد سال فاصله کافیست تا حماقتمان را پیمانه کند؟
آیا نه این است که ما به تنهایی مرتع و گله معتاد شده ایم؟
آنا این نیست که می گویند یتیم است که بزرگ می شود؟؟
!!!و اینک منٍ یتیم در هزاره ی سوم آنچنان بزرگ شده ام که هیچ نیازم به مترسک و کتاب نیست
!!!پس چرا این روبهان دست بردارم نیستند؟


 1
Comments:
!!!پس چرا این روبهان دست بردارم نیستند؟
..... چرا؟؟
 
Post a Comment

Links to this post:
<$BlogBacklinkTitle$> <$BlogBacklinkDeleteIcon$>
<$BlogBacklinkSnippet$>


<< Home


gmail  communiti me