شتر نامه
" یک"
سیگار میکشم ... و جیش میکنم .
دود میکنم ... دود میشوم ...
پر رنگ .. کمرنگ ...
.
.
ما همه
نه . دیگر نه .
ما نه ، ما صدای گاو است .
ولی من شترم . با دو کوهان بلند
و در شکمم آب و غذای سفرم
و سفرم ... بیابان .
من ،
بد هستم .
من همه هستم .
من ...
با تو ام:
"دو"
بدیهتاً من غمگین نمینویسم.
قصه هم نیست ،
یا بهتر بگویم .. قصه هم نیستم .
من ،
مزهام .
تلخم .
من مزهی آن قصهی تلخم ...
و تو ...
تو حتی شتر هم نیستی
و حتی تلخ هم نیستی .
تو اصلاً نیستی .
تو ..
"سه"
تو یعنی چه ؟
تو شاید یک کلمه است
شاید هم یک شعر است
و شاید هم کسشعر است
ولی میدانم
تو مزه نیستی
و حتی یک شتر هم نیستی
دیده ای ؟
شتر ها رم میکنند
دیوانه میشوند
سر به بیابان میگذارند .
و میدوند .
از چه ؟
من نمیدانم .
شاید از تلخی مزهی کوهانشان.
میدانی ؟ غذا بماند میگندد
و غذای شترها همیشه درونشان ماندهاست
و گندیده است .
و در قدیم به غذا میگفتهاند قوت
و تو چه دانی که قوت چیست ..
و قوت چه میداند تو چیستی
و شاید تو همان قوتی در کوهان شتر
که گندیده است
"چار"
میدانی ،
من لطیفم .
مثل برکه .
به من گیر نده خودم میدانم .
برکه همان گنداب است
که آرام گرفته .
ساکت .
و آب در آن گندیده .
و به هیچ طرفی نمیرود .
مثل غذا در شکم شتر ...
گفتم که .. گیر نده ،
مگر کوهان با شکم چه فرقی دارد ؟
من برکه ام .
با دو گل بنفشهی زیبا
روی سینههایم
میدانی ، زیبایی بنفشه هرچقدر هم که اسم گنداب را عوض کند
و بگذارد (اسمش را) برکه
ولی
مزهاش را چه کند ؟
من تلخم.
یک برکهی تلخ.
"پنج"
میدانی ،
اعترافی بایدم !
که به سیاق عامیانه میشود:
چیزی ست (یا همان: چیزه)
و در ادامه ابروهایم بالا میروند
یعنی من بالایشان میاندازم
ابروهای قشنگم را ...
حقیقَتَش آن که
من
دیوانه
نیستم
میدانی چرا ؟
نمیدانی .
چون من شترم .
و تلخم .
دیوانگی تلخی نیست .
من اگر تلخم دیوانه نیستم
و این یک راز است .
رازیست بین من،
تو ،
و کوهانم .
میدانم رازی که سه نفر آنرا بدانند ،
آن سر دنیا هم دیگر آنرا میدانند
ولی چه باک
"شیش"
من شترم :